رشيد الدين فضل الله همدانى

6

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و خلفاى عباسى موسى را از مدينه به بغداد آوردند و محبوس كرد [ ند ] تا در حبس وفات يافت . شيعه گفتند مسموم بود . او را به كنار جسر آوردند و بر خلايق بغداد عرض كردند ؛ اعنى كه بر اندام‌هاى « 1 » او زخمى نيست . و به مقابر هاشمى دفن كردند . پسرش ، على بن موسى الرضا ، عليهما السلام ، به مدينه بود ، تا آنگاه كه مأمون او را به خراسان خواند . و خلافت به وى تفويض كرد ، به موجب خطى كه پيدا و امروز در مشهد طوس است . عاقبت به طوس مسموم وفات يافت ؛ هم آنجا مدفون شد . و بعد از اين ، عباسيان ، جهت دعوى امامت ، به تيغ « 2 » تفحص ايشان مىكردند . اولاد اسماعيل نيز متوارى شدند و از مدينه بعضى بر صوب عراق و خراسان و قومى به جانب مغرب رفتند . و چون اسماعيل وفات يافت ، پسرش محمد بن اسماعيل ، كه به زمان جعفر بزرگ بود و از موسى به سال مهتر ، بر صوب جبال « 3 » برفت و به رى فرو آمد و از آنجا به دماوند شد به ديه سلمبه 6 « 4 » و « محمدآباد » ، در رى ، منسوب به اوست . و او را فرزندان بود متوارى به خراسان و حدود قندهار ، از ناحيت سند ، متوطن شده . داعيان ايشان در ولايت‌ها افتادند و مردم را به مذهب خود دعوت مىكردند بر سبيل مظلومى « 5 » تا خلايق بسيار اجابت دعوت ايشان كردند . و از جانب مغرب ، محمد بن اسماعيل [ را ] بخواند [ ند ] « 6 » ؛ و متوجه جانب شام شد . و چون او طالب امامت نبود و كسى نيز متابعت او نمىكرد ، آنجا بماند « 7 » . و هنوز از انساب او آنجا فرزندان هستند . و در سال 295 ، عبد اللّه بن ميمون قداح ، كه به زىّ صوم و صلوة و طاعات و عبادات متحلى بود و بر سرّ آن دعوت آگاه ، به عسكر مكرم مقام كرد ، به موضع ساباط ابى نوح ، و اموال و اتباع او فراوان شد . اعدا قصد او كردند ، از آنجا به بصره رفت و به محلت بنى عقيل فرو آمد و از آنجا به كوهستان عجم ، به اهواز ، آمد . و مردم را دعوت مىكرد و خلفاى خود را به جانب عراق ، چون رى و اصفهان و همدان و قم ، فرستاد « 8 » . و جعفر محروم ، ابو حاتم احمد بن حمدان رازى 7 ، را وصيت كرد و او از ديالمه بعضى را در دعوت آورد . و مرداويج كياى او را اجابت كرد . و او با ابو محمد معلم و ابو محمد كوفى گرگانى و او به ابن سواده وصيت كرد .

--> ( 1 ) . مجمع م : اندام ، ص و مجمع د : اندام‌ها . ( 2 ) . ص : بىنقطه ؛ مجله آسيايى : به تيغ ؛ مجمع د : ندارد . ( 3 ) . مجمع د ، مجله آسيايى : عراق . ( 4 ) . ص و مجمع د : سلمه ؛ مجمع م : سلمبه . ( 5 ) . ص : مطلوبى ؛ مجمع د : مظلومى . ( 6 ) . مجلهء آسيايى : على بن اسماعيل بخواندند ؛ مجمع د : محمد بن اسماعيل را بخواندند . ( 7 ) . مجمع د : آنجا بماند ؛ ص : آنجا ظاهر . ( 8 ) . تا اينجا در مجلهء آسيايى لندن چاپ شده است .